خرید بک لینک
استرس توی تمام تنم میپیچه. انقدرام پایان نامه م بد نیست، لااقل نسبت به بقیه پایان نامه ها بد نیست. نبوغ خاصی تو نوشتنش به خرج ندادم، نثرم انقدر وحشتناک نیست که کسی حوصله خوندنش رو نداشته باشه ولی جوری

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

شدیدا احتیاج دارم با یکی حرف بزنم. ولی گفتن یه حرفایی با صدای بلند باعث میشه احمقانه تر از چیزی که هستن به نظر بیان. این خونه دنج اگه نبود دیوونه شده بودم حتما. انقدر تمام غصه هامو چپوندم تو کلمات و بعد دکمه ثبت و بازسازی وبلاگو فشار دادم، دیگه حتی خودمم طاقت خوندن دوباره شون رو ندارم. چقدر باید بگذره تا این زخم ها بسته بشن؟

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

احساس میکنم تو مهمترین هدف زندگیم شکست خوردم. تنها چیزی که میخواستم این بود که از من خوشبخت تر باشه و بیشتر بخنده. هر بار اشکش دراومد جونم اومد بالا و ارزو کردم که کاش میتونستم سپر بلاش بشم. کاش جای ا

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

من خوشبخت بودم. و خوشبختی بادبادکی بود که هرچه به من نزدیکتر میشدی سبکتر میشد و مرا میبرد بالاتر. امروز روی ابرها بودم. تو بودی. و دوستانمان بودند. تنها دوستانی که کنارشان میتوانستم خودم باشم. میتوانس

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

مریم میگوید میرویم به جهنم. نرگس جواب میدهد که نه الاغ جان، ما میرویم به زمهریر. اما سرما بدتر از آتش است. یاسی نجوا میکند: من دیگه به هیچ کدومش اعتقاد ندارم. زیر لب مینالم : منم. برای فرعون لشگر دریا

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

مدتیه حرفهام رو رک میزنم. بدون کنایه و بدون ملاحظه کاری. با همه همینطورم. دیگه وقتی مامان هیکلمو مسخره میکنه نمیخندم و نمیگم من یه چاق خوشحالم، زل میزنم تو چشماشو میگم که حرفات ناراحتم میکنه و بدن من

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

نشستم یه دل سیر شعر خوندم. بلند بلند. بعد برای خودم یه لیوان چایی ریختم و با خودم نشستم به فکر کردن. من قبلا این شکلی بودم. عاشق شعر، ادبیات، کتاب، فیلم و موسیقی و نقاشی. چی شد که صدامو خفه کردم؟ یاد

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

از شش جهت غمگینم. لازمه بزنم زیر گریه. ولی اگه گریه کنم سردردم چند برابر میشه. هر شب با خودم میگم گریه رو بذار برای فردا. فردا بهتر نمیشم. میمونه برای پس فردا. بار غصه هام هر شب سنگینتر میشه. کاش این سردرد لعنتی خوب بشه قبل از اینکه دلم از غصه مچاله بشه.

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

دو سه روزه که دارم مرتب و با هدف مطالعه میکنم. از نمایشنامه های یونان و روم شروع کردم و الان به شکسپیر رسیدم. اولش میخواستم روی خودم تمرکز کنم حالا تصمیم گرفتم راهمو کاملا از بقیه جدا کنم. من یه نویسن

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

"مرا حالا نوازش کن" ابی رو گذاشته و خودشم بلند بلند باهاش میخونه و یه جاهایی شو تاکید میکنه. تازه وقتی به همین حالا که تب کردم رسید دستشو گذاشت رو پیشونیشو بعد تکون تکونش داد که یعنی خیلی پیشونیم داغه. نباید بمیرم براش؟

برچسب: نویسنده: نوید محمودی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 7:30

صفحه بندی